س: در مورد استرالیا بگین. از غم غربت برامون صحبت کنین

ج: ما تو ۵ سال یک بار هم به ایران نیامدیم. چون مدرک من با اونجا تطبیق نداشت بعد از یک سال وارد دوره دکترا شدیم. ما هم تو اون سالها غم غربت داشتیم و بسیار پیش می اومد که صدای نوحه و آهنگهای وطنی رو دوست داشتیم بشنویم. هر از چند گاهی فیلمای تلویزیون رو برام پست می کردن. این احساس غربت رو تو تهران هم که هستم نسبت به بهبهان دارم. تازگی ها رفتم تو خونه ای که توش به دنیا اومده بودم و نشستم و کلی کارهای زنونه ...

س: در مورد خصوصیت های اخلاقی تون بگین. هر چند که فکر کنم مهمترین خصوصیتتون صداقتون باشه

ج: خودم که احساس می کنم تندمزاج نیستم و خیلی کم عصبانی می شم. هر چند خانمم این مسئله رو قبول نداره. البته فکر کنم حق داشته باشه چون اگه هم عصبانی بشم معمولاً تو خونه اتفاق می افته

س: در مورد این صحبت کردین که اول علاقه خاصی به رشته تون نداشتین. بسیاری از بچه های شهر که تو کنکور قبول میشن بدون هیچ شناختی و بر اساس اینکه چه رشته ای باب شده انتخاب رشته می کنن. همچنین افراد نخبه شهر تو خود شهر باقی نمی مونن. به نظر شما برای جلوگیری از این مسئله ها چکار باید کرد؟

ج:  من تا سال آخر دبیرستان اصلاْ درس نمی خوندم ولی وقتی پسرعمه ام  پزشکی شیراز قبول شد من هم فهمیدم راه دانشگاهی هست. قبل از اون دنبال ورزش بودیم. و همان یک سال درس خوندم. ممکن است هر چند سالی یکبار رشته ای باب شود. مدتی بعد از اصلاحات ارضی عمران باب شده بود. مثلاْ پسر خودم می گوید می خواهم بروم ریاضی شریف! من فکر می کنم به هر چی علاقه داری باید اون رو دنبال کنی. علاقه به زبان دارین حتماْ دنبال کنین زبان خیلی مهمه مخصوصاْ غیر انگلیسی. فکر نکنین رشته های مهندسی ۱۰ سال دیگه هم همین طور باقی می مونن. زمان ما ۹۰۰۰ نفر تو کنکور قبول شدن و همون تعداد آزمون اعزام به خارج دادن. بستگی به زمان یه رشته هایی تاپ تلقی میشن. در مورد مسئله بعد هم من فکر می کنم فرار مغزها تو بهبهان بیشتر از جاهای دیگه س. ( اینجا در مورد چاه نفت منصوریه صحبت کردن که چند روز بعد توی وبلاگ در موردش نوشتیم ). مثلاْ هفت هزار متخصص بهبهانی تو تهران هستن. دوگنبدان و آغاجری و ... همه روستا بودن و بهبهانی ها اونا رو آباد کردن. ولی الآن می بینیم که نماینده شهر ... تو مجلس بر ضد بهبهان صحبت میکنه. البته منافاتی نداره که شما تو تهران زندگی کنین و باعث پیشرفت شهرتون بشین. مثلاْ ۵۰ درصد اساتید آمریکا هندی هستند اما دلار رو به هند برمیگردونن. اما ایرانی ها در خارج صدور سرمایه می کنن یعنی به جای اینکه پول بفرستند پول رو از ایران خارج می کنن و نسبت بهبهان و تهران هم همین جوریه.

س: کسی که دکترا می گیره چه حسی داره ؟ حس قشنگیه ؟ منظورم اینه که بعد از این که دکترا رو آخرین مدرک تحصیلی تو رشته تونه رو گرفتین حسی مثل رسیدن به آخر راه رو نداشتین؟

ج: شما وقتی هدفی دارید و به سمت هدف حرکت می کنید و به آن می رسید یک خوشحالی زاید الوصفی پیدا می کنید. من در دوران تحصیلم هر ترمی که تموم میشد ۱۰-۱۵ فاصله بین دو ترم بهترین دوران عمرم بود. تو تموم مقاطع تحصیلی ام همینجوری بود. ولی این خوشی یه جایی تموم میشه و اگه منظورتون اینه باید بگم که درسته

س: شعرهای بهبهانی گوش میدین؟

ج: شعرهای "سید" رو گوش میدادم. مخصوصاْ دعوای بین زن عرب و بهبهانی("ما نِمِدونیم تِ چه میگه") این شعر مربوط به زمان جنگ بود که جنگ زده ها به بهبهان اومده بودن. شعر بسیار جالبیه. اما از دوران کودکیم شعرهای آقای مرتب رو به یاد دارم و خاطراتی از رباعی هایی که تو عروسیها خونده میشد و خیلی جالب بود : اینکه مادر داماد می اومد و شعرهایی رو که متناسب با شخص خودش بود می خوند ("در مَلّه ما کُلَه سیاه پیدا شد ...") و مادر عروس هم شعرهایی رو متناسب با خودش جواب می داد.

در پایان جا داره از خانم زهرا مستقر تشکر کنیم که زحمت به قلم آوردن مصاحبه رو کشیدن.