حيات وحش و مناطق طبيعی بهبهان

شهرستان بهبهان به علت واقع شدن در دشت و مجاورت با ارتفاعات رشته کوه زاگرس و بنادر جنوبی ايران و نيز واقع در گذرگاه چهار استان و برخورداری از رودخانه‏های پرآب مارون و خيرآباد و زهره دارای موقعيت خاص و مناطق ويژه‏ای است.اين مناطق تحت نظارت مستمر پرسنل اداره حفاظت محيط زيست شهرستان بهبهان بوده تا بستر مناسبی جهت حفاظت و ادامه حيات و بالندگی محيط زيست شهرستان بوجود آيد. در اين مناطق بکر و زيبا گونه‏های مختلف از حيوانات و پرندگان حمايت شده از قبيل کبک، تيهو، دراج، زنبورخوار، و بز و ... ديده مي‏شود.

ادامه نوشته

ارزش ها

 ارزش!  

Value!

ارزش خواهر را، از کسی بپرس
که آن را ندارد  


To realize 
The value of a sister 
Ask someone 
Who doesn't have one. 
 

ارزش ده سال را، از زوج هائی بپرس که تازه از هم جدا شده اند.  

To  realize 
The value of ten years: 
Ask a newly 
brorced couple. 
 

ارزش چهار سال را،
از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس. 
 

To realize 
The value of four years: 
Ask a graduate. 
 

ارزش يک سال را، از دانش آموزی بپرس که در امتحان نهائی مردود شده است. 

To realize 
The value of one year: 
Ask a student who 
Has failed a final exam. 

ادامه نوشته

چرا باید از مالدیو دیدن کرد؟

 

ادامه نوشته

مصاحبه کانون قلم چی با سارا تراب رتبه 2 رشته انسانی


مصاحبه کانون قلمچی با سارا تراب رتبه 2 رشته انسانی در کنکور سراسری 89 از بهبهان برای کنکوری های 91 :

روز كنكور، سر جلسه چگونه گذشت؟

 سارا تراب:عمومی‌ها را خیلی خوب پاسخ دادم چون از سطح آزمون‌های کانون پایین‌تر بود؛ اما در مورد اختصاصی‌ها نزدیک بود اقتصاد را خراب کنم. در پایان برگشتم و تا جایی که توانستم به سؤال‌ها جواب دادم و برخی سؤالات را که نمی‌دانستم خالی گذاشتم و اتفاقی هم نیفتاد. مهم‌ترین  اتفاق سر جلسه‌ی کنکور حفظ آرامش و ادامه‌ دادن است. من اگر ادامه نمی‌دادم هیچ وقت این‌جا نبودم.

يك هفته قبل از كنكور چه‌كار كرديد تا سر جلسه به اين آرامش رسيديد؟

سارا تراب: هفته‌ی آخر به خودم استراحت دادم. در تلویزیون مصاحبه‌ای دیدم که چند روز قبل از کنکور بود. در این مصاحبه گفته شد که وقتی سؤالات درس عمومی را جلوی شما می‌گذارند با خودتان قرار بگذارید که ممکن است از این 25 سؤال نتوانید به 10 سؤال پاسخ دهید. در این صورت اگر بتوانید به این 10 سؤال جواب بدهید خوشحال می‌شوید و اگر نتوانید، نگران نمی‌شوید. روز آخر کلمات زبان و تاریخ ادبیات و خلاصه‌برداری‌هایم را مرور کردم. سعی کردم کارهای مهم خودم را دو هفته قبل از کنکور انجام دهم و هفته‌ی آخر بیش‌تر به آرامش و استراحت بپردازم. من سعی کردم در کنکور توانایی‌های بالقوه‌ام را به فعل تبدیل کنم.

در جلسه‌ي كنكور وقتي در پاسخ‌گویی مشکل پیدا می‌کردید، چگونه این مسئله را مدیریت می‌کردید؟

سارا تراب : من تفاوت بچه‌های تک‌رقمی با دیگران را در این می‌دانم که آن‌ها با هر چیزی تخریب نمی‌شوند و می‌دانند که برای درس‌ خواندن بسیار زحمت کشیده‌اند. من اگر با مشکلی روبه‌رو می‌شدم نمی‌توانستم بقیه‌ی کارهایم را بیهوده بدانم و بی‌خیال شوم. نباید زیاد روی یک مشکل تمرکز کرد. این کار، فرصت باقی موفقیت‌ها را از ما می‌گیرد. مثلاً محور کتاب اقتصاد، متن و تشریح است اما در کنکور سبک سؤالات تغییر کرده بود و سؤالات به صورت محاسباتی آمده بود. من به این فکر کردم که در درس‌های دیگر، نقاط قوتی دارم که باید در آن‌ها موفق شوم. کسانی که تراز بالای 7000 دارند باید زیاد تست کار کنند. من برای ادبیات زیاد وقت گذاشتم.

فرستنده : خانم فرحمند

زنـدگی و گـذر عمـر گرانـمایه ...

نمی دانم؛ این عمر تو دانی به چه سانی طی شد؟

پوچ و بس تند چنان باد دمان !
همه تقصیر من است ...
اینکه خود می دانم که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
ساعتی یا آنکه چه سان می گذرد عمر گران


کودکی رفت به بازی
به فراغت به نشاط
فارغ از نیک وبد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان
که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست !
بایدش نالیدن ...


من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه رو نتوان خندیدن
نتوان فارغ و دلرسته زغم همه شادی دیدن
هر زمان بال گشادن سر هر بام که شد خوابیدن
من نپرسیدم هیچ، هیچکس نیز هیچ نگفت


نوجوانی سپری گشت به بازی، به فراغت، به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون جوان است هنوز
بگذارید جوانی بکند
بهره از عمر برد، کامرانی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست
بعد از این باز مرا عمری هست؟


یک نفر بانگ برآورد که او اکنون باید فکر فردا بکند
دیگری آوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکند
سومی گفت همانگونه که دیروزش رفت، بگذرد امروزش همچنین فردایش


بعد از این باز نفهمیدم من، که به چه سان دی بگذشت
آنهمه قدرت و نیروی عظیم به چه ها مصرف گشت
نه تفکر نه تعمق و نه اندیشه دمی عمر بگذشت به بیحاصلی و دمی
چه توانی که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هیچ نگفت


مدت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات
آن کسانی که نمی دانستند جوانی یعنی چه راهنمایم بودند
که دائم فکر خوردن باشم
فکر گشتن باشم
فکر تامین معاش، فکر یک زندگی بی جنجال فکر همسر باشم
کس مرا هیچ نگفت زندگی خوردن نیست
زندگی ثروت نیست
زندگی داشتن همسر نیست
زندگی فکر خود بودن و غافل ز جهان نیست


حال فهمیدم هدف زیستن این است رفیق:
من شدم خلق که با عزمی جزم پای بند هواها گسلم
پای در راه حقایق بنهم
با دلی آسوده فارغ از شهوت و آز و حسد و کینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره کشف حقایق کوشم
شربت جرات و امید و شهامت نوشم
زره جنگ برای بد و ناحق پوشم
شمع راه دیگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم